سيد محمد دامادى
381
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
حسرت مىخورى ما درين گفتار و هر دو به هم گرفتار هر بيدقى « 1 » كه براندى به دفع آن بكوشيدمى و هر شاهى كه بخواندى به فرزين « 2 » بپوشيدمى تا نقد كيسهء همّت همه در باخت و تير جعبهء حجّت همه بينداخت شعر هان ! تا سپر نيفكنى از حملهء فصيح * كاو را جز آن مُبالغهء مُستعار نيست دين و رز و معرفت كه سخندانِ سجع گوى * در بر سِلاح دارد و كس در حِصار نيست تا عاقبة الأمر دليلش نماند ذليلش كردم دست تعدّى دراز كرد و بيهده گفتن آغاز و سنّت جاهلانست كه چون به دليل از خصم فرو مانند سلسلهء خصومت جنبانند چون آزر « 3 » بتتراش كه به حجّت با پسر بر نيامد به جنگش برخاست كه لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ « 4 » دشنامم داد و سقطش گفتم گريبان دريد زنخدانش گرفتم شعر او در من و من درو فتاده * خلق از پىِ ما دوان و خندان انگشتِ تعجّبِ جهانى * از گفت و شنيدِ ما به دندان القصّه مرافعت پيش قاضى برديم و به حكومت عدل راضى شديم ! تا حاكم مسلمان مصلحتى بجويد و ميان توانگران و درويشان فرقى بگويد ! قاضى چو حليت « 5 » ما بديد و حجّت ما بشنيد سر به حبيب تفكّر فرو برد و پس از تأمّل بسيار سر بر آورد و گفت اى كه توانگران را ثنا گفتى و بر درويشان جفا روا داشتى بدان كه هر جا كه گل است ، خارست و با خمر ، خمارست و بر سر گنج ، مارست و آنجا كه درّ شاهوارست نهنگ مردم خوارست و لذّت عيش دنيا را لدغهء « 6 » أجل در پس است و نعيم بهشت را
--> ( 1 ) - پيادهء شطرنج ( 2 ) - وزير شطرنج ( 3 ) - بنابر قول بعضى نام عموى حضرت ابراهيم و به قول برخى نام پدر آن حضرت است ( 4 ) - آيهء شريفه : يعنى اگر از كار خود باز نايستى ترا سنگسار كنم ( 5 ) - ظاهر و هيأت . در ساير نسخ حالت و حيلت نوشته شده ( 6 ) - گزيدن